آرادآراد، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

آراد قلب مامانی

تقدیم به مامان بابای عزیزم

خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب  پدر و مادرم کن که زیباترین لحظه هایشان را به خاطر من از دست داده اند . . . مامان و بابای خوبم دوستتون دارم ، . بابا ومامان عزیزم شما نه تنها وجودمین بلکه   یارمین  یاورمین تکیه گاهمین باشین برایم تا باشم برایتان اگه یک روز صداتون رو نشنوم یا خودتون رو نبینم میمیرم پس صداتون رو ازم دریغ نکنین ...
29 دی 1390

به به چه تام و جریست!

تو این چند روز گذشته دایی جون حمید اومده بود خونه و ما هم طبق معمول ت ل پ بودیم اونجا .شبم خونه نمیومدیم .  شبا اراد دیر میخوابید و صبح عادت داره دیرتر بیدار شه شبش اراد جری موشه شده و حاج بابا تام گربه و نزدیک ٣ ساعت توی کمد با هم بازی میکردن حالا صبح شده همه بیدارن و هر کی از ی طرف فسقل رو بغل کرده و نازش میکنه تا بیدار شه اما دریغ از ی تکون کوچیک تا اینکه حاجی بابا عشق اراد اومد رو کار و شروع کرد به فارسی صحبت کردن بلند توضیح :( بابای من انقدر تو کلاس کتابی صحبت کرده از سرش بیرون نرفته و همینطور کتابی صحبت میکنه) بابا : به به چه هواییست؟ به به چه افتاب گرمیست ؟  حمید دایی ج...
26 دی 1390

تشکر از دوستام

دوستای گلمون من زیاد نمیتونم بیام وبگردی  گاهی اوقات میام مطالبتون رو میخونم و کلی استفاده میکنم مرسی از همه ی شما که به ما سر میزنین و با نظراتتون ما رو تشویق میکنین و شاید خیلیهام مثل من وقت ندارن بازم میاین و نظر هم نمیدین بازم ممنون یک عالمه      د و س ت و ن       داریم                                                     &...
16 دی 1390

این قصه سری دراز دارد!!

ما جرای شیر دادن ما هنوز تموم نشده.قرار بود ترک شیر کنیم  و ٢ روز برنامه شیر تلخ رو اجرا کردم روز سوم  آراد جون ی سرمای شدیدی خورد فرداش گوش درد شدید همراه با فوق العاده بیتابی فرداش گفت آی دندونم   گریه   زاری     تب     درد     خلاصه کلی کلافه شدم فکر کردم غذا لای دندونش مونده تا اومدم با خلال دندون کمکش کنم دیدم طفلک بچم لثه پایین سمت چپش انقدر زخم شدیدی داره که نگو   نگو این همه بی تابی و درد واسه دندون در اوردنه؟؟؟                   &n...
16 دی 1390

بی شیری

تازگیها اراد جون بد جور وابسته من شده یعنی شده بچه ننه همش شیر مادر میخواد و شب تا صبح هم میخوره قبل و بعد از هر وعده غذا و ...  خواستم طوری ترکش بدمکه خاطره بد تو ذهنش نمونه اما نشد از طرف دیگه میدیدم وقتی با شیر من اروم میشه و من هم به اندازه خیلی زیاد از نعمت الهی برخوردارم چرا از طفلکم دریغ کنم خلاصه .....  به دلیل چسبندگی و سیریش  زیاد اراد به من مجبور شدم از امروز از تلخک استفاده کنم واقعا تلخه!!!! تا میبینه دهنش تلخ میشه  فوری در میاره از دهنش و میگه مامان اب زیاد بخور شیرت شیرین شه یا اینکه مامانی چرا عسل نخوردی؟؟ تا شیرت شیرین شه؟؟!!!!! و من رو وادار میک...
4 دی 1390

سالگرد ازدواج

                                                                      ٢٤ اذر ١٣٨٤  مراسم عقد کنان من و بابا وحید بود یادش بخیر چه شبه پر هیاهویی بود چه بزن و برقصی هی جوونی کجایی که یادت بخیر الان ٦سال از اون روز میگذره چه روز هایی رو که پشت سر گذاشتیم  و چه روزهایی پیش رو داریم...
25 آذر 1390

تولد ماهان جون

  ماهان عزیزم پسر گلم تولد ٣ سالگیت مبارک .ماشاالله داری مرد میشیا دعای همه مامانا بدرقه ی راه همه بچه هاست انشاالله ٣٠٠٠ ساله شی نازدارماااا ماهان عسلم دوست داریم خاله نسیم و آراد جون ...
23 آذر 1390

محرم با اراد

به خاطر شیوع سرماخوردگی و ازدهام جمعیت در مساجد امسال هم با فسقلی تو خونه عزاداری کردیم با هم سینه میزدیم قصه های عاشورا و امام حسین و علی اکبر و علی اصغر و... رو براش شاید روزی هزار بار میگفتم . ارادی عاشق قصه گفتنه هزار بار شاید در روز یه قصه رو تکرار میکنم مثل نوار  تو  محرم هم قصه ی به قول خودش تیر کمون رو بگو مامان مد بود بعد از ظهر تاسوعا رفتیم شمع روشن کنیم تو مساجد همه شمعها رو تو اولین و دومین مسجد روشن کرد و کلی هیاتها و دسته های عذاداری دید و با دقت نگاه میکرد بعد هم به خاطر خستگی قندو عسل برگشتیم خونه البته تو این بین بیشتر حواسش به حاجی مامان بود تا گم نشه تند تند صداش میکرد و دستش رو محکم گرفته...
18 آذر 1390